Archive for the ‘weblog’ Category

This page is green in Support for Freedom in Iran

دوشنبه, مرداد ۲۶م, ۱۳۸۸

Jason Kravitz Photography

Picture 3

This page is green in Support for Freedom in Iran
Basic human rights such as free speech and expression should be honored by all

As a way to show support to our Iranian Aminus3 members in these uncertain times, we have created a color template called Caspian Green. You can offer your support by enabling this theme on your blog by selecting it in your Admin page under Account->Settings->Template.

Additionally, there is already another thread in the forum where Aminus3 members can discuss how they feel about the events in Iran and what they mean to us as photographers and people in the greater framework of basic human rights and free speech.
http://forum.aminus3.com/discussion/233/freedom-and-photography

پاسدار گفت: پایتان را روی خون نگذارید نجس می شوید!/ همسرم گفت: نجاست شمائید که مردم را می زنید و می کشید

سه شنبه, تیر ۲م, ۱۳۸۸

[در زیر روایت یک خبرنگار از فاجعه ی روز شنبه ۳۱ خرداد در میدان انقلاب است. بدون هیچ تغییری.]

عصر شنبه بود….شاید این جور باید شروع کرد که همه آمده بودند: از قرارگاه سپاه ثارالله تهران، نیروهای سپاه بدر، نیروهای مقاومت بسیج، نیروهای ویژه ذوالفقار، .نوپو و چندین نیروی آماده سرکوب دیگر.

(more…)

امروز روز بزرگی بود…من امروز کشته شدم

شنبه, خرداد ۳۰م, ۱۳۸۸

دیروز در سایت بالاترین مطلبی نوشتم با عنوان “فردا روز بزرگیه.شاید فردا کشته شوم”. آمدم که بگویم زنده ام ولی خواهرم کشته شد… آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد…. آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت…آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید… که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ….. که مثل من “فروغ” میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر …. و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:” ایرانیم”…. و دلش میخواست  روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد …و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند….

خواهرم مرد از بس که جان ندارد…. خواهرم مرد از بس که ظلم پایانی ندارد…. خواهرم مرد از بس که زندگی را دوست داشت….  و خواهرم مرد از بس که مردم را عاشقانه دوست داشت.

خواهرم عزیزم  کاش وقت رفتن چشمانت را میبستی…آخر آخرین نگاهت جانم را میسوزاند…. خواهرکم بخواب.آخرین خوابت شیرین

http://hanaa54.blogfa.com/post-1.aspx